السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

121

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

مقدارى از عمرت را به او پيشكش نمايى من نيز بر آن صحه مىنهم ، آدم گفت : پروردگارا من شصت سال از عمرم را به دو بخشيدم خداوند به جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت دستور داد تا گفتهء آدم را رقم زنند زيرا كه او به زودى از اين بابت دچار فراموشى خواهد شد . آنها نيز نوشته‌اى فراهم آورده و با گل علّيين آن را مختوم نمودند . سالها گذشت تا زمانيكه آدم در حالت احتضار قرار گرفت و ملك الموت براى قبض روح به نزد او آمد ، آدم از علت آمدنش پرسيد و هنگاميكه دريافت او براى قبض روحش آمده است خطاب به عزرائيل گفت : هنوز شصت سال از عمر من باقى مانده است در اين هنگام ملك الموت او را از عهدى كه بسته بود آگاه ساخت و گفت آن را به فرزندت داوود بخشيدى و جبرئيل نيز در تاييد نظر او نامه امضا شده را در معرض ديد او قرار داد . در اينجا امام صادق ( ع ) فرمودند : به همين خاطر است كه هرگاه سند بدهكار به دو نشان داده مىشود خوار و ذليل مىگردد . [ 1 ] بعد از اين مشافهه آدم قبض روح شد . [ 2 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند : ميان ركن و مقام قبور تعداد بيشمارى از پيامبران است و حضرت آدم ( ع ) در حرم الهى مدفون است . [ 3 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : بعد از مرگ آدم ( ع ) ابليس و قابيل به شماتت او پرداختند و به لوده گرى و نواختن آهنگ و موسيقى مشغول گشتند و هر گونه نواختن موسيقى و ضرب كه بر اين منوال باشد نيز از جانب ابليس است . در كتاب تهذيب بنحو مرسل و مذاكره و بدون ذكر سند آمده است : هنگاميكه آدم از جنة الماوى [ 4 ] به زمين فرود آمد احساس تنهايى و دهشت كرد از خداوند خواست تا يكى از درختان بهشتى را قرين او سازد ، پروردگار نيز اصله‌اى از درخت خرما را براى او فرستاد تا به نگهدارى آن بپردازد . آدم ( ع ) حتى در هنگام وفات به فرزندانش اين گونه سفارش نمود : من در طول زندگانيم با اين درخت مانوس بودم و دوست مىدارم بعد از مرگم نيز چنين باشد ، در وقت مرگ

--> [ 1 ] فروع كافى - ج 2 - ص 248 [ 2 ] كافى - ج 4 - ص 214 [ 3 ] كافى - ج 6 - ص 431 [ 4 ] حديث فوق اشعار مىدارد بهشتى كه آدم از آن بيرون رانده شد همان بهشت خلد است .